گلدان

وبسایت شخصی من

گلدان

وبسایت شخصی من

سلآم!

آخرین مطالب

۲۴ مطلب با موضوع «امام حسین (ع)» ثبت شده است

الان سرم شلوغه. باس درس بخونم. سرموضوع ها رو مینویسم بعدا میام شرحش میدم واسه خودم.
نماز شب داخل اتوبوس
نجف-وادی السلام شهید ذوالفقاری
اسکان نجف
نجف بارون سحر جمعه
کاظمین سامرا
سینه زنی دانشگاه بیرجند
حسین غنچگی
مفاتیح سبک
کاظمین سامرا
ابوحسین
محمدحسین عیسی زاده
اشتباه رفتن مسیر
ببخشید گفتن های حمدحسین
پای برهنه
عمود 285
کفش های مرتضی
عمود 932
نماز شبهای داخل مسیر
از بچه های افتادن
1202
1303
عمود1397
نشتن کنار مسیر و گریه کردن
گریه کردن با زبون دیگه
اسکان موقت
مراسمات موکب
عربی بلد نیستی؟
11 کشور
سقایی
خلوت شدن کربلا

امسال کاروان دانشگاهمون 8تا اتوبوس بود ...
هر اتوبوس هم یک مسئول داشت و سه نفر کمک.
شب قبل حرکت، اسامی افراد هر اتوبوس رو زدند تو کانال.
هر اتوبوس به اسم یک شهید بود.
شهید آوینی ، شهید علمدار ، شهید برونسی و ... .
ما اتوبوش شهید ابراهیم هادی بودیم.
اما اسامی رو که دیدم فهمیدم ما افتادیم تو اتوبوس متاهلین!
یعنی شدیم جزو 4نفر مسئول اون اتوبوس!
همراه علی قدیـ... ، مصطفی ملکـ... و حسین توکلـ... .

با علیرضا میرزاد... و مرتضی امیـ.... رفتیم میدان شوش برا گرفتن وسایل لازم برای پک های صبحانه. خرما و پیش دستی یکبار مصرف و چاقو و ... . خلاصه از صبح تا ظهر گردیدیم. بعد نماز ظهر بود که دیگه خسته بودیم . به خاطر همین من نشستم کنار میدان شوش و وسایلی که گرفته بودیم و البته کاپشن مرتضی امنیـ.... رو گرفتم و نشتسم. سرتون دردنیارم . آفتاب شد و من جامو عوض کردم. کاپشنش رو گذاشتم رو یه موتور و وسایل رو منتقل کردم اون ور پیاده رو تو سایه. بچه ها اومدند و اسنپ گرفتیم طرف خوابگاه. داخل اسنپ مرتضی گفت کاپشنم کو ...!!!؟؟؟

بعله آقا ...

کاپشن بچه مردم گم شد!

پیاده شد و رفت اونجا تا ببینه رو موتور هست کاپشنش یا نه ...

نه آقا ...

پیدا نشد ...

شب قبل حرکت، داخل دفتربالا بودیم داشتیم بسته بندی پک های صبحانه واسه داخل اتوبوس ها رو انجام می دادیم که درست اون مغرب بود که ادریس مشایـ... اومد گفت بهم پاشو بریم مترو دروازه شمیران چوب پرچم بگیریم. منم گفتم باشه. خلاصه رفتیم و دنبال چوب بامبو بودیم اونم 4متریش. گشتیم و گشتیم فقط یه مغازه پیدا شد که از اون چوب های داشت. گفتم 8تا چوپ بامبو 4متری می خوام. گفت دو نه ای 85 هزار تومن! گفتم باشه ممنون و داشتم می اومدم بیرون از مغازش که گفت اگه خواستی ارزون تر هم میدم. گفتم چند. گفت 50 دونه ای. به امیرمسعود شعبانـ... زنگ زدم گفتم حاجی اینجوریه قیمتش. واقعا گرونه بخرم یا نه؟ گفت اشکالی نداره تا 40 تومن. ر فتم و صحبت کردم خلاصه 45 داد دونه ای بهمون ولی واقعا گرون داد.

اینجور مواقعه که همش با خودم میگم انصافمون کجا رفته؟ چرا بعضی هامون واقعا منصف نیستیم؟

ای بابا ...

امسال بچه ها برای فضاسازی ثبت نام کاروان اربعین داخل کوچه نمازخونه واقعا خوب کار کردند.

گل کار زدن ایستاه صلواتی چای و خرما بود. چای توی استکان های شیشه ای کوچک + شکر و قاشق فلزی کوچک. و هم چنین گذاشتن مداحی های عربی.

خیلی از دانشجوها خوششون اومد ...