گلدان

وبسایت شخصی من

گلدان

وبسایت شخصی من

سلآم
خوبی ❔❔
من محمد هستم کوچیک شما. 🙂🙂
دانشجو هستم. 🎓🎓
مهندسی برق در یکی از دانشگاه های تهران. 🔌
اینجا گلدون منه! 🌹🌼🌹
خوش اومدین ... 😎😎

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۱۷ مطلب با موضوع «امام حسین (ع)» ثبت شده است

من و دوستم ابوالفضل ساعت 4 عصر می رفتیم یک جا برای اسکان پیدا می کردیم و تا ساعت 2 شب اونجا استراحت می کردیم. بعد شروع می کردیم به ادامه پیاده روی!

من و دوستم ابوالفضل در پیاده روی کربلا بودیم!

ساعت 2 حرکت می کردیم تا ساعت های نزدیک به 5 صبح یه شصت هفتاد تا عمود می رفتیم و بعد یک جا وایمیستادیم برای نماز صبح. حدود چهل پنج دقیقه به اذون صیح. شروع می کردم نماز شب رو خوندن. 5 تا دو رکعت. بعد یه دونه 2 رکعتی و یه دونه نماز یه رکعتی. بعد که نماز شب تموم می شد یه 15 دقیقه می موند به اذون. یادمه تو اعتکاف که بودم حاج آقایی می گفت بعضی ذکر ها مداد هستند. یعنی وقتی میگی اون ها رو میگی برات ثواب می نویسن. بعضی از ذکر ها پاک کن هستند یعنی وقتی می گیشون گناهانت رو پاک می کنند. بعضی از ذکر ها هم هستند که هم پاک کن هستند هم مداد. مثل صلوات. مثل ذکر یونسیه. خلاصه این حاج آقا به ما یاد داد که هر وقت حالش رو داشتی برو سجده و تو سجده هر چند تا که تونستیی و حال داشتی ذکر یونسیه رو بگو. لاالله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین ...

خلاصه تو این پونزده دقیقه مونده به اذون صبح دلم حالش رو داشت که برم سجده و تا خود اذون این ذکر رو بگم. حال فوق العاده ای بود ...

رسیدیم کربلا. یه سحر ساعت 2 وضو گرفتم و از محل اسکان تنهایی زدم بیرون. رفتم بین الحرمین و حرم امام حسین. حدود یه ساعت مونده به اذون صبح، رفتم حرم حضرت ابالفضل. زیادت کردم و رفتم جایی پیدا کردم و نشستم و آماده شدم برای نماز صبح. 50 دقیقه مونده بود به اذون. نماز شب خوندم. 15 دقیقه مونده بود به اذون. رفتم سجده و شروع کردم ذکر یونسیه گفتن. اذون رو گفتن و سر از سجده برداشتم. نفر بغلیم گفت: به به! چه جوونی. چه حالی داری می کنی؟!

منم گفتم: (همه ی این ها رو نوشتم برا این یه جمله):

پیشونیت رو مهر کربلا، رو فرش حضرت عباس،تو حرم ایشون، در حال ذکر خدا ...

چی از این بهتر و باحال تر ...

....

هی ... یادش بخیر

حیف نتوستم ادامه بدم ...


مثه یه کبوترم 

پرمی زنم 

پر میزنم 

پر میزنم امشب

گفته بابام که بهت 

سر میزنم 

سرمیزنم 

سرمیزنم امشب

دیگه از همسفران دل می کنم 

دل می کنم 

دل می کنم امشب

چه خوشه پیش بابام جون کندم


یا حضرت رقیه ...

بعد از شام غریبان آقا امام حسین گفتم دیگه گناه نمی کنم ...
اما باز هم اسیر وسوسه های شیطان شدم ...
یا اباعبدا...
دوست داشتم امسال زیارت کربلا نصیبم بشه اما حالا با این گناه هایی که کردم خودم هم خجالت می کشم دیگه چنین توقعی داشته باشم ...
ولی آقاجان !
بگذار تو این غوغای عشقت که هزاران بهتر از من لیاقت دیدن بارگاه و بین الحرمینت نصیبشون میشه بتونم یه گوشه بگم منم عاشق حسینم ...
عشق تو چه ها نمی کنه ...
ای کاش بتونم دیگه گناه نکنم ...

من و یاد پرچمت، عیبی نداره خدا کریمه…

جا موندم از حرمت، عیبی نداره خدا کریمه…

ای دل شیدا…

هر شب خواب کربلا و شش گوشه میبینم…

چی میشه آقا…!!!

پایین پای علی اکبرت بمیرم…

السلامُ عَلَیکَ یا اباعَبْدِاللّه

وَ عًلی الاَرواح الّتی حَلَت بِفنائک

عَلَیکَ مّنی سلامُ اللّه ابداً

 ما بَقیتُ وَ بَقیَ اَلیلِ وَ النهار

وَ لا جَعَلَ اللّهَ آخِرَ اَلعَهدِ منی لزیارَتکُم 

اَلسلامُ عَلی الحُسین 

وَعَلی علی بن الحُسین

وَعَلی اُولاد الـحسین 

وعَلی اَصحاب الحُسین


تو این دهه اول محرمی هرجا به آقا اباعبدالله تو مراسمات سلام می دادیم نمی دونم چرا ولی با گفتن :

"وَ لا جَعَلَ اللّهَ آخِرَ اَلعَهدِ منی لزیارَتکُم"

به آقا می گفتم که خودت کمکم کن که این اخرین سلامم نباشه ...

خدا هم کمکم می کرد ...

خدایا!

بازم این نعمت را از ما نگیر

آمین

"