گلدان

وبسایت شخصی من

گلدان

وبسایت شخصی من

سلآم!

آخرین مطالب

۱۲۷ مطلب با موضوع «خاطرات» ثبت شده است

الان سرم شلوغه. باس درس بخونم. سرموضوع ها رو مینویسم بعدا میام شرحش میدم واسه خودم.
نماز شب داخل اتوبوس
نجف-وادی السلام شهید ذوالفقاری
اسکان نجف
نجف بارون سحر جمعه
کاظمین سامرا
سینه زنی دانشگاه بیرجند
حسین غنچگی
مفاتیح سبک
کاظمین سامرا
ابوحسین
محمدحسین عیسی زاده
اشتباه رفتن مسیر
ببخشید گفتن های حمدحسین
پای برهنه
عمود 285
کفش های مرتضی
عمود 932
نماز شبهای داخل مسیر
از بچه های افتادن
1202
1303
عمود1397
نشتن کنار مسیر و گریه کردن
گریه کردن با زبون دیگه
اسکان موقت
مراسمات موکب
عربی بلد نیستی؟
11 کشور
سقایی
خلوت شدن کربلا

امسال کاروان دانشگاهمون 8تا اتوبوس بود ...
هر اتوبوس هم یک مسئول داشت و سه نفر کمک.
شب قبل حرکت، اسامی افراد هر اتوبوس رو زدند تو کانال.
هر اتوبوس به اسم یک شهید بود.
شهید آوینی ، شهید علمدار ، شهید برونسی و ... .
ما اتوبوش شهید ابراهیم هادی بودیم.
اما اسامی رو که دیدم فهمیدم ما افتادیم تو اتوبوس متاهلین!
یعنی شدیم جزو 4نفر مسئول اون اتوبوس!
همراه علی قدیـ... ، مصطفی ملکـ... و حسین توکلـ... .

با علیرضا میرزاد... و مرتضی امیـ.... رفتیم میدان شوش برا گرفتن وسایل لازم برای پک های صبحانه. خرما و پیش دستی یکبار مصرف و چاقو و ... . خلاصه از صبح تا ظهر گردیدیم. بعد نماز ظهر بود که دیگه خسته بودیم . به خاطر همین من نشستم کنار میدان شوش و وسایلی که گرفته بودیم و البته کاپشن مرتضی امنیـ.... رو گرفتم و نشتسم. سرتون دردنیارم . آفتاب شد و من جامو عوض کردم. کاپشنش رو گذاشتم رو یه موتور و وسایل رو منتقل کردم اون ور پیاده رو تو سایه. بچه ها اومدند و اسنپ گرفتیم طرف خوابگاه. داخل اسنپ مرتضی گفت کاپشنم کو ...!!!؟؟؟

بعله آقا ...

کاپشن بچه مردم گم شد!

پیاده شد و رفت اونجا تا ببینه رو موتور هست کاپشنش یا نه ...

نه آقا ...

پیدا نشد ...

امسال بچه ها برای فضاسازی ثبت نام کاروان اربعین داخل کوچه نمازخونه واقعا خوب کار کردند.

گل کار زدن ایستاه صلواتی چای و خرما بود. چای توی استکان های شیشه ای کوچک + شکر و قاشق فلزی کوچک. و هم چنین گذاشتن مداحی های عربی.

خیلی از دانشجوها خوششون اومد ...


امسال از چندماه قبل اربعین با خودم گفته بودم که امسال رو نمی رم اربعین چون درسام یک کم سخت شده. اما ثبت نام که داخل دانشگاه شروع شد دیگه نتونستم خودم رو کنترل کنم. یه جورایی پدرم قبلا گفته بودن که چون دوبار رفتی اربعین کربلا دیگه امسال نرو. به خاطر همین روز قبل اینکه مهلتثبت نام تموم شه به پدرم زنگ زدم و گفتم اجازه میدین امسال برم اربعین؟ اولش گفتن اگه دوس داری نرو؟ منم گفتم الان که قسمتم میشه بذارین برم شاید دیگه قسمتم نشه! همین شد که گفتن باشه اسمت رو بنویس.

اسم نوشتیم و باتوجه به اینکه پاسپورتم تاریخش تموم شده بود شروه کردم دنبال کارای پاسپورت و دوندگی های اون ...

هرجوری شد امام حسین طلبید و کارام درست شد ...

آره زائر شدم ...