گلدان

وبسایت شخصی من

گلدان

وبسایت شخصی من

سلآم!

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است

نمی دانم چرا ولی امروز مرتکب گناه بدی شدم ...
گناهی که قبل از رفتن به حج هم هر از چندگاهی مرتکب آن می شدم و تصمیم گرفته بودم که با رفتن به حج دیگر آن را برای همیشه ترک کنم ...
ولی باز هم هوا و هوس مرا به انجام این گناه کبیره وا داشت ...
اما حالا ...
اما حالا می خواهم اینجا بنویسم عهدم را ... در این عصر جمعه می خواهم عهد ببندم که دیگر این گناه را که نه هیچ گناه دیگری را انجام ندهم ...
خدایا ... کمکم کن ...
آمین
جایتان خالی در مکه مکرمه که بودیم مراسمی با عنوان "شبی با شهدا" از طرف دانش اموزان کاروان ما برگزار شد ...
در آن مراسم آقای عسکری نامی برایمان صحبت کردند ...
برادر ایشان در سن نوجوانی شهید شده بود ...
ایشان با خضوع و فروتنی خاصی برایمان صحبت کردند و گوشه هایی از وصیت نامه ی برادر شهیدشان را برایمان بازگو می کردند ...
یک جای حرف هایشان به اینجا رسیدند که شما که لیاقت حضور و زیارت این اماکن مقدس نصیبتان شده است باید سپاسگزار پدر و مادرهایتان باشید ...
ادامه دادند: قطعا در بین شما کسانی هستند که پدر و مادرهایشان هنوز به این سفر مشرف نشده اند ... بی شک کسانی هستند که پدرهایشان با قرض و وام پول این زیارت را فراهم کرده اند ... لذا شما وقتی به شهرتان و آغوش والدینتان برگشتید باید دست پدر و مادرتان را ببوسید ...
--- این حرف های واقعا مرا تحت تاثیر قرار داد ... درست است که پدر و مادرم به حج تمتع مشرف شده اند ولی فکر که کردم دیدم واقعا اگر دعای پدر و مادرم نبود به راستی من چگونه می توانستم در این سن به زیارت حرم حضرت محمد که آرزوی هر مسلمانی است و از آن مهم تر زیارت قبله ی مسلمین جهان ، مکه ی مکرمه مشرف شوم .
از این رو روزی که از سفر بازگشتم در آن های و هوی روبوسی و زیارت قبول گفتن اقوام و آشنایان به یکباره خم شدم و دست مادرم را بوسیدم ... اشک های مادرم جاری بود و از این حرکت من بسیار خرسند شد ... 
اما لیاقت بوسیدن دست پدرم نصیبم نشد ... هرکار کردم نتوانستم شرایطی را پیش آورم که دست این بزرگوار را ببوسم ...
به همین دلیل اینجا این را امروز و این ساعت مکتوب می کنم تا یادم باشد انجام این کار همچون دینی بر گردنم است و آن را باید ادا کنم ...
ان شاء ا...  

به نام خدا

دقیقا روز جمعه گذشته ساعت 9 صبح وارد خونمون شدم .

ورودی پس از زیارت حریم امن الهی و حرم رسول ا... (ص) و ائمه ی مظلوم بقیع ...

پدر و مادرم ، دایی هایم ، خاله هایم ، عمه هایم ، احسان خواهرزاده ام و ... لطف کرده بودند و هریک برایم پارچه ای را نوشته بودند و آن ها را بر دیوار خانه مان زده بودند ...

از ماشین که پیاده شدم همه به استقبالم آمدند و من هم به گرمی آنان را در آغوش گرفتم ...

واقعا این ماه اسفند برایم فراموش نشدنی است ...

راستش را بخواهید از همان ظهر جمعه که برسر جای خود شدم دوست داشتم بیایم و گلدانم را بروزرسانی کنم ولی باور کنید تا به همین الان هیچ فرصتی برای این امر پیدا نشد ...

حالا آمده ام و می خواهم همچون گذشته و بهتر از قبل گلدانم را آبیاری کنم ...

آمین